تبليغاتX
منم گستهم پور کوروش پاک

همچو کوروش در جهان، شاهی نباشد بی گمان

 

کس ندیده  پیش خور  استاره ،  بـاشـد بـی گمان

 

کـس چـو او در دسـت نـاورد و نـدارد کـشـوری

 

تـخـت شـاهی مـر ورا زیـبـنـده بـاشـد  بـی گمان

 

جـام کـی خـسـرو بـدسـت وتـرکـش آرش بـدوش

 

مـر درفـش کـاوه را دارنـده  بــاشــد بــی گـمـان

 

نــام نــیـکـش بــر چـکـاد  آسـمـان بـرکـنـده شـد

 

بــس کــه گـویـنـده زنامش نیک خواند  بی گمان

 

هرکجا هر گوشه ای از نام کوروش نیک خوان

 

ایـن زبـان ِ مانـدگـان ِ جـنــگ بــاشــد بــی گمان

 

چـون غــم هــر بـنـده ای جـانکاه بـد بر جان شه

 

پــادشــاهــان جـهــان اش بـنـده بـاشــد بی گمان

 

گـــر پــــدر را، گستهم ! دســتــان بـیارم بـیـشتر

 

بـر گــمــانـم کـار او پـــایـــنــده  بـاشـد بی گمان

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت توسط گستهمِ کوروش |

پادشاهان ایران زمین

شاه کيومرث پیشدادی

کیومرث نخستین پادشاه ایران زمین است. در هنگامه ی وی دشمنی نبود جز اهرمن. نخستین کس از خانواده ی شاهان که در پاسداری ازکیان آریا خونش بر زمین ریخت سیامک پور کیومرث بود. نخستین کس که کین ستاند از دشمن، هوشنگ پور سیامک  نبیره ی کیومرث بود. و طهمورث پور هوشنگ بود که کشور از دیوان تهی کرد و ایشان را ببست.

هوشنگ
طهمورث

شاه جمشيد  پیشدادی

و زان پس گاه با فره جمشید کیانی شد تا ایران را از داد و دهش پرکند ، تندرستی و فراوانی و آرامش و دوستی به جهان دهد. افسوس که آن شاه یزدان شناس از داد پیجید از داد  و شد ناسپاس. و باد افره این ناسپاسی را در یافت و تاج از دست داد به چنگ آن اژدها درآمد.

شاه آفريدون کاویانی

همیشه روز گار داد نیست . گاهی نیز نوبه ی بیداد است. که در آن ضحاک بر تخت نشیند و خون فرزندان آریا بر زمین بریزد، نام بزرگی نهان کند و ناراستی و نژندی آشکار. و مردمان خون دهند به باد افره این ناسپاسی تا پاک گردد این نژاد، و گاه کاوه ی دادخواه فرارسد. تا به کین پوران خویش و خویش در بار نر اژدهای را به لرزه افکند و از از آن بی بها چرم آهنگران جنبشی اهورایی بر پای کند و شاه آفریدون گرد را بر تخت بار دهد.

 

و بار  دیگر گاه داد آمد. شاه آفریدن جهان جهان را به داد و دهش آذین کرد. آن را سه بهر ساخت به سه پور خویش سپرد. بار دیگر دیو دو پور از فرزندان کیومرث را از راه ایزدی برتاباند که راه پدران خویش را نهان کنند و به نا مردمی خون برادر پاکشان بر زمین ریزند. خداوند این نژاد پاک را از بریدگی نگه داشت و از آن درخت برومند شاخی نو رست به نام منوچهر.


دنباله ی بافتار
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت توسط گستهمِ کوروش |

پیش کوروش هیچ نامی بیش نیست
پیش او خور شید ، خامی بیش نیست
روز ما بی روی او چون شام دیر انجام شد
اهرمن نیکا و پورانش همی بد نام شد
اشک آنسان مرا پرده دریده در غمش
می دگر بازش ندانم جان خود را از منش
خرم آنانی که رویش دیده اند
و ز دهانش پند ها بر چیده اند
خرم آنانی که در پیمان او
جان گرو کردند هم با جان او
هر دمش سد آفرین و هردمش سد نو سپاس
هر گهی هر گوشه ای از نام او دارند پاس
نام او تابد زچهرم ، جای فر
گستهم! زین بیشتر داری تو سر؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت توسط گستهمِ کوروش |

به نام خداوند ایران زمین

 خداوند شاهان با آفرین

درود خدا بر محمد بزرگ مهان

و هم بر علی آن سر خسروان

ز گاه کیومرث خداوند تخت و درفش

و هم تا به هنگام  جمشید زرینه کفش

 


دنباله ی بافتار
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت توسط گستهمِ کوروش |

یک پیشنهاد سترگ

هنگامی که در تار نما گردش می کردم پایگاه های بیشماری را دیدم که هر یک نمایان گر درفشی بر افراشته از میهن دوستی جوانان آریایی است. هر کس در گستره ی توانایی خویش برای سرافرازی میهن و آگاه سازی  جوانان ایران گام برداشته.

ناخود آگاه به یاد آغاز کار اشکانیان افتادم که ایرانیان سالها بود که پادشاهی بر این خاک را از دست دشمن بیرون کشید بودند ولی هنوز پادشاهی یکه بر تخت نداشتند و هر گوشه از سرزمین در دست شاهی بود. تا اینکه سر انجام فر یزدان از چهره ی اردشیر بابکان تابید و وی توانست ایران را بار دیکر یک پارچه و توانمند سازد.

هر هنگام که این داستان را می خوانم نا خواسته به یاد داستانی از چکامه سرای برزگ نیشابور ( شیخ فرید الدین عطار نیشابوری )می افتم که داستان سی پرنده ی کوچک را بازگو می کند که با هم به دنبال یافتن سیمرغ در سختی فراوان می افتند و سر انجام در می یابند که سیمرغ هم ایشانند که سی مرغ اند.

شاید روزگار ما نویسندگان تار نمای جهانی نیز همچون روزگار ایشان است. من پیشنهادی سترگ دارم برای شما وآن اینکه بیاییم همه ی توان خود را در راه سرافرازی ایران بکار ببریم و همه ی توان خود را  یکجا گرد آوریم و به خویشکاری( انجام وظیفه) بپردازیم.

برای نمونه نگاره های یکدیگر را به تیزی ( دقت )بخوانیم هم رای پسندید بدیم  و هم بر آن سنجشی( نقد) بنویسیم   یا بافتار های همدیگر را از نگر ( نظر) نگارش پارسی سره بررسی کنیم یا پیشنهاد پژوهش در باره ی یک خواسته ی ویژه به هم بدیم . و هزار کار دیگر که اگر دست در دست هم نهیم می توان بدان ها رسید وگر نه تا    بر پایی روز شمار باید بنشینیم  تا دیگران به پایگاه ما سر بززند و بدون آنکه بافتار را بخوانند پیام بدهند که خوب بود به ما هم سر بزن.

سخن کوتا می کنم که هنگام دراز گویی نیست. بیایید کارا باشیم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت توسط گستهمِ کوروش |

چه آمد بر سر این گوهر یکتای پهلوی (  بخش دوم )

 

یکی از راهایی که بتوانیم به ژرفای این اندوه بزرگ پی ببریم این است که هنگام سخن گفتن خود و دیگران با هشیاری به واژگان گوش کنیم تا ببینیم چه اندازه از واژگانی بهره می بریم که با زبان ما بیگانه اند. و از همه بدتر اینکه برخی از ایرانیان امروز و در گذشته آن چنان به این واژگان شوم مهر می ورزند که گویی پدر بر پدر تازی بوده اند و این واژگان از زبان پدریشان به مردی (میراث) مانده.

من نمی خواهم در باره ی پارسی نگاری سره فراخ روی ( افراط )کرده باشم ، ولی نیک می دانم که پاسداری از زبان پارسی کمتر از پاسداری از خاک ایران زمین نیست. چگونه است که ما تاب دیدن بیگانه در خاک خود نداریم ولی به آسانی به واژگان دشمن و بیگانه مهر می ورزیم و یا چون این واژگان از شمار بیرون شده اند و نبرد و بیرون راندن ایشان سخت می نماید دست روی دست می نهیم و چشم براه می مانیم تا روزی که دیگر این گوهر پهلوی سراسر ناپدید گردد.

من بسیار امید دارم که چنین نشود و ما فرزندان کوروش همان گون که وی به یاری یزدان بر سپاهیان مصر و روم  و هیتال و... پیروزی یافت ، بر لشگر واژگان بیگانی برتری یابیم و بار دیگر زبان پارسی را بدان سان که تهی باشد از از بیگانه بر خوانیم.

گمان می کنم به پارسی سره سخن گفتن به اندزه ی آموختن یک زبان نو دشوار است. و این دست یافتنی نیست مگربا دیدن و شنیدن زیاد وتلاش برای سخن راندن به این گونه ی نو.

نباید فراموش کنیم کهشماری هم هستند که بداندیش این گوهر پهلوی هستند و هنگام سخن راندن شما به این زبان روی به کواژه( مسخره کردن) می آورند.

اگر چند هیچگاه  نتوانیم به این زبان سخن برانیم دست کم باید روش گفتن به بدان زبان را بدانیم.  یکی از بهترین روشها برای رسیدن به این خواسته بررسی ریشه شناسانه ی واژه ها است. بدان چم که نخست می باید به نیکی زبانی را که می خواهیم بدان سخن بگوییم بشناسیم تا بتوانیم به درستی برابر های نیکو برای واژگان بیگانه بیابیم.

به این هم باید نگریست که در آغاز راه شاید برخی واژه ها زیاده بازگویی شوند و در پاره ای از گاه ها نتوانیم به درستی خواسته ی خود را بگوییم. گاه سخن آنسان ساده می گردد که کوچک شمرده می شود و گاه آنسان سنگین می گردد که دریافتن آن برای مردمان سخت است.

این ها همه باز دارندگان در این راه دشوار و سخت هستند. به هر رو راهی که پیش رو داریم بسیار دشوار تر و پر خوان تر از هفت خوان تهمتن است. در این راه واژگان بیگانه همچو دیو ها و جادو گران و جنگجویان دشمن هستند، که گهگاه از دور - و- وری های ما هم برای جنگیدن با ما کمک می گیرند.

به هر رو ما نیز از تهمتن نژاد داریم و از دشمن در هراس نیستیم و اگر نیاز باشد همچون رستم فرخ زاد در هنگامه ی هنر خواری و ارج دیو یک تنه به جنگ دیوان خوهیم رفت. وگر جان ستانیم اگر جان دهیم.

چرا که هیچ سر شکستگی ای سخت تر از آن نیست که زبان ما را واژگان مردمی پر کند که از گفتن "گفت" ناتوانند و" ژرف "را" زرف" می خوانند.

پایان سَخُن آنکه گرچه در این راه دویدن هم آهسته رفتن است ولی خوب است هر کس دست کم  یک گام به پیش بردارد تا ببینید هنگامی که یک لشگر گام بر می دارد چه شکوهمند است اگر جه یک گام باشد.

 

 

گستهم پور کوروش                   

 

روز گوش از تیشتر                    

۲۵۶۶                    

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت توسط گستهمِ کوروش |

چه آمد بر سر این  گوهر یکتای پهلوی

 

پس از شکستی که از بَوش ویر ایرانیان گشت. ستاره بر زیان بگذشت و تازیان پای اهریمنی خویش بر این خاک با فره نهادند، بسیار چیز ها بردند و سوزاندند و شکستند. چرا که آیین گجستکشان فرمان به این کار می داد و منش پستشان بر این بود. ازآن رو که ایشان با دانش دو دشمن دیرینه بودند، نخست روی به سوزاندن نسک های پهلوی آوردند و سپس موبدان را گردن زدند. شاید پس از کشتن، هیچ چیز به اندازه ی از بین بردن دانش برای ایشان دلپذیر نبود .

 


دنباله ی بافتار
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت توسط گستهمِ کوروش |

 

به نام اهورای پاک

 

کودک آريايی پادشاهانت تو را می خوانند

 

درود بر نياکان دادگرمان که چنان تيغ دادخواهی بر زمين کوفتند که هنوز از زخم بيدادگران خون ، چکان ، است. از رهگذر پژوهشهای روزگار نخست چيزی جز سر افرازی از نياکان برايمان يادگار نمانده است. به جای اين سر افرازی نياکانمان تنها می توانند از مينو به خشکيده ی درختی بنگرند که با خونشان بر افراخته اند.

از گاه کیومرث خداوند تخت و کلاه تا هنگامه ی کوروش نیک خواه، همواره ایرانیان در پی بر افراختن درخت فرهنگ ایرانی بوده اند.


دنباله ی بافتار
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت توسط گستهمِ کوروش |

به نام شهنشاه کوروش پاک            

                     که بوسند شاهان پی اش را به خاک

فزون است فرش ز شاهان مه                 

                       و را پادشاهی سزد بر همه

به ایران زمینش زهش بود و مرگ             

                   یکی بود تاجش ابا خود و ترگ

چو بنشست بر جايگاه مهی                    

                    چنين گفت بر تخت شاهنشهى

كه بر هفت كشور منم پادشا                

                        جهاندار پيروز و فرمانروا

بفرمان يزدان پيروزگر                  

                       بداد و دهش تنگ بستم كمر

 


دنباله ی بافتار
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت توسط گستهمِ کوروش |